به یاد بانو

 

زندگانیم و زمین زندان ماست

زندگی درد بی درمان ماست

راندگانیم از بهشت جاودان

وین زمین زندان جاویدان ماست

گندم آدم چه ما کرده است

کآسیای چرخ سرگردان ماست

جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر

باز لفظ زندگان عنوان ماست

جمع آب و آتشیم و خاک و باد

این بنای خانه ی ویران ماست

نور را مانی که اندر لانه ها

روز بارانی هر نمی طوفان ماست

احتیاج این کاسه دریوزگی

کوزه آب و تغار و نان ماست

آبروی ما به صد در ریخته است

لقمه نانی که در انبان ماست

جز به اشک توبه نتوان پاک کرد

لکه ننگی که بر دامان ماست

میزبان را نیز با خود می برد

                          مهلت عمری که خود مهمان ماست

شعر از استاد شهریار

/ 2 نظر / 20 بازدید
aysan

تصور کنین دخترا برن جبهه جنگ: کتی:اون دشمن رو تیر بارون کن نه حیفه خوشکله دلم نمیاد بکشمش؛ نمیخوام سارا:اون پسره رو بمبارون کن نه شبیه رضا هس نمیتونم بکشمش مهسا تفنگ ها رو پر کن باشه؛یه لحظه وایسا موهامو ببندم نیلو خشاب ها رو بیار أه یه سوسک داره رو خشابا را میره شبنم اون بسره رو بکش وای نه نمیتونم خون ببینم سوسن هفتیرا رو پر کن اه دیدین جی شد ناخنم شکست! [قهقهه]